خیرات با ارزش
مادر که فوت کرد نه گریه کرد نه سروصدا راه انداخت
فقط نشست تا صبح بالای سرش قرآن خواند
می خواستیم برای مادر خیرات کنیم محمد گفت:« به جای شام و ناهار و ازین جور خرج ها ، با پولش کتاب بخریم برای بچه های روستا» بعد ساکت شد. انگار بغضش گرفت. باز گفت: « این طوری مادر راضی تره »
شهید محمد علی رهنمون
و رحمت خدا بر شهداء باد که به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را

Design By Ashoora.ir & Bi simchiمرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ